تبليغاتX
رفتم سر کوچه یه پاکت آدم بگیرم
خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو

مردان یک خانه

             دروغ آبنبات چوبی         

بازی آغاز می شود

       کوچولوی پاک ذهن             

           با شیطنت      

به دنبال ذهن های فاحشه می دود

 

+پایان بازی در دست احداث است.

 

+ نوشته شده در  Tue 18 Aug 2009ساعت 9:12 PM  توسط الهام | 
خانه ای دیگر ساختیم

از سر دلتنگی

             آنشرلی با موهای سبز

+ نوشته شده در  Mon 17 Aug 2009ساعت 7:22 PM  توسط الهام | 
 

مهدی جان

یا خودت میای و این جانشینت و پرتش می کنی یه کنار

یا اصلا دیگه نیا

ما خودمون یه خاکی تو سرمون میریزیم...

+کوروش وقت آسوده خوابیدن گذشته

اینا به معنای واقعی دارن میرینن تو ایران

+ نوشته شده در  Wed 5 Aug 2009ساعت 3:1 PM  توسط الهام | 

در بستن

        پیمان ما

                 تنها گواه ما

                             شد خدا

          تا این جهان

                   برپا بود

                      این عشق ما

                         بماند بجا

 

+:نامجو ... تنهایی ... نامجو...

+ نوشته شده در  Mon 27 Jul 2009ساعت 12:32 PM  توسط الهام | 
سکوت

..........

ما به پایان نیندیشیدیم

 

آری همین دوست داشتن زیباست

+ نوشته شده در  Fri 24 Jul 2009ساعت 12:7 PM  توسط الهام | 
 

کشتن جوونای مردم و...

ساکت نشینین

تو رو خدا کوتاه نیاین

الان بی خیال بشین سوارمون میشن.

سبزاتون و در نیارین

بچه ها شهادتتون مبارک.

فراموش نمی شین.جاودانه می مونین.

به امید پیروزی...

+ نوشته شده در  Sun 21 Jun 2009ساعت 5:44 PM  توسط الهام | 
فاحشه

 

                            پاک     

                      می شود...

+تا حالا شده فکر کنید عزیزترین کسی که واستون مونده پدرتونه؟

بعد به احترام اون پاک شید؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  Tue 19 May 2009ساعت 7:29 PM  توسط الهام | 

 

واقعا هدف پدر بزرگ ها از گذاشتن ِ اون ساعت بنددار توی جیبشون چی بود؟

+الان کمتر پیرمردی و با این تیپ می بینیم...

+مجتبی!!

من نیاز به ترحم ندارم.

می تونی حرفت و با تمام مشتقاتش به اضافه ی smsهات پس بگیری...

 

+ نوشته شده در  Fri 8 May 2009ساعت 8:51 PM  توسط الهام | 
من نفهميدم

  چرا

كنفرانس سرطان سينهء اون عوضی جايگزين كنفرانس هپاتيت من شد

اما شد...

و من ماندم شرمنده ۲ روز تحقيق

+بين فاحشه ها و آدمها هميشه فرق می زارن...حتی تو كلاس تنظيم خانواده

+حالم از درسی كه شغل آدم و به آدم ياد ميده بهم می خوره

+آهای... من فاحشه نيستم

 

+ نوشته شده در  Mon 4 May 2009ساعت 9:55 AM  توسط الهام | 

 

 

چاقوم کند شده

باید بدم تیزش کنن

این و تازه دیروز متوجه شدم...

وقتی داشت روی بازوی چپم میرقصید...

درد و احساس کردم

وای که چقدر لذت داشت.

+یعنی یه روز میشه همین چاقو رو مچ دست چپم برقصه؟؟

+آمین

+ راستی اون عوضی واسه همیشه تو قلبم مرد...

 

 

+ نوشته شده در  Fri 1 May 2009ساعت 12:33 PM  توسط الهام | 

برو بمیر

برو ب د ه

تو آفریده شدی واسه لا شی  زندگی کردن

تو رو چه به سالم بودن...

 

این جملاتی بود که از یه دوست شنیدم.

فکر کن...

از آدمایی که دم از پاکی می زنن متنفرم.

از پسرایی که فاحشه ان

از خودم بیشتر از همه...

 

+می خوام اسم وبلاگ و عوض کنم

 

 

+ نوشته شده در  Fri 6 Feb 2009ساعت 2:7 PM  توسط الهام | 

چه می شه کرد ؟؟؟

 
تو می دونی؟

 
- با معصومیت از دست رفته ای که کنار خیابان باقیماندشو هم حراج می کنم؟

+ نوشته شده در  Mon 2 Feb 2009ساعت 12:13 PM  توسط الهام | 
من اومدم

         تا ثابت کنم....

           خیانت         قشنگترین راه انتقامه..............

+ نوشته شده در  Sun 18 Jan 2009ساعت 10:48 AM  توسط الهام | 
بازم بهم میگه بچه...

شما بگید من بچه ام؟؟؟

به نظر خودم که بزرگ شدم.

آخه دیگه مثل اون شدم.

قلیییون

بیلیارد

سیگار

پاسور

خوش بودن با دوستام

من تموم این بزرگ بودنارو از اون یاد گرفتم.

 

(کاش میدونستی باهام چکار کردی...

برو خرسیه همونی باش که دیگه نیست.)

 

+ نوشته شده در  Mon 6 Oct 2008ساعت 11:13 AM  توسط الهام | 
 

گفتم تو رو ارواح خاک بابات فراموشم کن

چقدر باباش و دوست داشت...

(دایی جونم من جات بودم به داشتن همچین پسری افتخار می کردم)

+ نوشته شده در  Sat 20 Sep 2008ساعت 7:19 PM  توسط الهام | 
 

تولدم بود

تو نیومدی

حتی نیومدی بگی

چرا به دنیا اومدی

 

+ نوشته شده در  Thu 18 Sep 2008ساعت 7:13 PM  توسط الهام | 
شبكه 1

روز حسرت

هر بلايی سر مسعود بياد حقشه...

فريده هيچ گناهی نداره.

 عشق آدم و به كجاها كه نمی كشونه...

+ نوشته شده در  Tue 16 Sep 2008ساعت 3:57 PM  توسط الهام | 

 

مي دونی شكست يعنی چه؟

وقت كردی نگاهی به چشمانم بنداز.

+ نوشته شده در  Mon 8 Sep 2008ساعت 1:19 PM  توسط الهام | 
 

رهگذري نيست تا بپرسد چه مي خواهم از جانم.

چقدر اين روزها مرده ام.

 

 

+ نوشته شده در  Sat 30 Aug 2008ساعت 7:48 PM  توسط الهام | 

 

شما  (A , SH   S , ) مقدسيد

و من ...

مانند زني هرزه ميان دلتنگي هايم...

 

 

+ نوشته شده در  Sun 24 Aug 2008ساعت 10:47 AM  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
فقط خاطرات است كه ما را
به هم پيوند مي دهد ،
آنقدر كه در جواب سلام هم
بگوييم عليك سلام و
حالي از هم بپرسيم...

اگر از من مي خواين بدونين:
متاسفانه خودمم نمي دونم كي هستم
اينجا چكار مي كنم...
ميون آدمايي كه
هيچ احساسي بهشون ندارم.
تو زندگيم چيزي نيست كه
تجربه نكرده باشم.
هر چيزي و كه فكرش و بكنين
و تجربه كردم، به غير از مردن
و آرزوم تجربه شيرين مرگه...
(نظرات بعد از تاييد من ثبت مي شند)


نوشته های پیشین
7/23/2009 - 8/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
پیوندها
آنشرلی با موهای سبز
وادی مضمون
مـ ــن گنــ ــاهکـ ــار نیسـ ــتم
مردی که نفسش را کشت
خواب سرد
$$$هرزه گی های من$$$
شاید...باکره
▌▌ شحوت زن▌▌
نوشته های یک زن خراب
گفتار گستر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM